نشان مهربانی با حضور امدادگر جوان هلال احمر میلاد صمیمی نعمتی
لینک برنامه در تلوبیون : نشان مهربانی قسمت یازدهم
جهت دانلود در تلویبیون ثبت نام کنید و یا جهت مشاهده آنلاین از طریق گوگل پلاس یا فیس بوک وارد تلویبیون شوید.
- ۱ نظر
- ۱۵ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۳۲
لینک برنامه در تلوبیون : نشان مهربانی قسمت یازدهم
جهت دانلود در تلویبیون ثبت نام کنید و یا جهت مشاهده آنلاین از طریق گوگل پلاس یا فیس بوک وارد تلویبیون شوید.








معاون امداد و نجات جمعیت هلال احمر استان تهران
آنجا همه امدادگران گریه می کردند.... .
چهارشنبه، بهشت زهرا، قطعه نام آوران، نام آورانی که قلبهایشان هنوز می تپد .......
چهارشنبه، بهشت زهرا، قطعه نام آوران، نام آورانی که ریههایشان هنوز تنفس می کند .......
چهارشنبه، بهشت زهرا، قطعه نام آوران، نام آورانی که زنده به نام نیک اند .......
چهارشنبه، بهشت زهرا، قطعه نام آوران، و امدادگرانی که همه گریه می کردند .......
در طی تحقیقاتی که در پروژه فانوس درمورد چادر زنی و کمپ زنی در طبیعت داشتیم به هامک یا بانوج برخورد کردم و به اطلاعات جدیدی دست پیدا کردم که امیدوارم برای شما نیز مفید واقع شود.خود بنده و شاید خود شما هم بارها با شرایط نا مساعد جوی و محیطی و دردسرهای برپایی چادر در مناطق مختلف و در برنامه هایی از قبیل عملیاتهای جستجو مفقودین در مناطق کوهستانی و جنگلی یا در تفریحات و برنامه های ورزشی خود در طبیعت روبرو شده ایم.
زمین خیس خطر وجود حشرات و جانوران برای انسان در طی بیواک
برف و باران یا حتی تگرگ همه و همه نگرانی هایی را برایمان ایجاد میکند.
سنگینی چادرو دردسرهای حمل و نقل آن هم بار زیادی بر دوش افراد میگذارد که لذت یک برنامه گلگشت یا انرژی لازم برای عملیات جستجو نجات را از انها میگیرد.
پس به شما پیشنهاد میکنم با بانوج کمپینگ آشنا بشید.
کمپینگ بانوج در برنامه های:
پیشاهنگی،فعالیتهای ورزشی،عملیاتهای جستجو و نجات

اربعین بود و حال و هوای پایگاه هم گرفته بود.
با داوود لشگری داخل آمبولانس بودیم و صحبت میکردیم.
داوود چنتا خاطره تعریف کرد و گپی با هم زدیم.
یه نیسان روبروی پایگاه توقف کرد.
طرف پیاده شد از دور سلام علیک با ما کرد.
الو سلام خوب... خوب
بله ما الان میاییم.
همه نفسها حبس شده بود میخواستیم بدونیم مرکز پیام اورژانس چی میگه.
حسین زد زیر خنده گفت الکی بود.: /
بگذریم.
دقیقه نگذشته بود. دوباره گوشی را برداشت.
الو سلام. بله... چشم. کجا؟ وانا؟ تصادف چنتا مصدوم داره؟ ممنون خودمون را میرسونیم.
حسین گفت بچهها بجنبین تصادف شده.
من با اکراه بلند شدم و گفتم خالی میبندی.
گفت اره :) خندید.
من گفتم خیلی شوخی بیمزهای هست اگه تکرار کنی ...
گفت بابا تصادف شده باور کن.
گفتم اوکی بریم.
ناراحت بودم بگذریم.
محمد نصیری هم اومد نشست پشت فرمون چراغ گردان امبولانس را روشن کردیم هوا گرگ و میش شده بود. گزارش اولیه حادثه را دادیم بهای او سی استان
عملیات وانا ۲

روزهای اول حضورش در سازمان جوانان هلال احمر بود اولین دیدارمان در طرح اخوت ...
طرح مشترکی با سازمان جوانان و سازمان بهزیستی کشور
میگفتند حکمتی داشته شما در این جمع باشید.
خودم هم حکمتش را نفهمیدم.
اما حالا...
میگفتند سید جوانی است مسئول جذب و سازماندهی سازمان جوانان هلال احمر شده بود.
ندیده بودیمش تا آن روز...


همانطور که استاد به بحث علمی و آموزش امداد و نجات توجه ویژه ای داشتند انشا الله همزمان با مجلس ترحیم استاد بیاد خدماتشان تصمیم گرفتیم کلاس آموزشی امداد و نجات را برگذار کنیم امیدوارم استاد روحشون از این اقدام شاد و ثوابش به روحشان برسد.انشا الله
برگرفته شده از صائم www.miladsamimi.blog.ir
میخواهم باز هم مقدمه ای مقدم بیاورم و حرفها را اینبار شمرده تر از قبل روی صفر و یک های مغز متوصل به برق این جهان مجازی بیاورم.
حرفم این است خوب بخوانید خوب فکر کنید من هم فکر میکنم! شاید بشویم.

جنبش جهانی حفاظت از امدادگران و نجاتگران صلیب سرخ و هلال احمر
اقدام بزرگ مجازی اعضای هلال احمر جمهوری اسلامی ایران در روزهای 14و13آبان

قرار دادن یک پست با محتوای زیر همراه با تصاویر این پست
در وبلاگهای اعضای جمعیت هلال احمر سراسر کشور و اعضای شبکه ماه نو.
از تمامی اعضای محترم خواهشمندیم در صورت شرکت در این طرح لینک پست خود را در آدرس زیر به اشتراک بگذراید.
http://www.maheno.net/event/988
متن پست ارسالی بر روی وبلاگ های اعضا به شرح زیرمیباشد:
احترام به ما...حفاظت از ما
جنبش جهانی حفاظت از امدادگران و نجاتگران صلیب سرخ و هلال احمر
همبستگی با امدادگران جمعیت هلال احمر سوریه اقدام بزرگ سایبری اعضای
هلال احمر در روز 13آبان خواستار تضمین ایمنی امدادگران و نجاتگران در
حوادث و سوانح مخصوصا سوانح
غیر طبیعی مانند مناقشات داخلی و جنگ در راستای اعتراض به کشته شدن
22 امدادگر داوطلب در جنگ و مناقشات سوریه به دست
تروریستها که ضمن محکوم کردن این جنایات خواستار احترام به قوانین بین المللی در جنگ ها و مناقشات هستیم.
این یک حرکتی بین المللی در جهت حفاظت از امنیت امدادگران
داوطلب درسراسر جهان میباشد.
آقایان خودروساز! لطفا استعفا دهید!
غیرت و مردانگی مهارت و تخصص همه و همه جمع میشود در روحی بزرگ به بزرگی بانوی توانای هلال احمر مرحومه بنفشه حسنی.
سعی کردم متنی بنویسم.
برای مردم وطنم.
قلمم نمینویسد.
فقط میگویم اورفت
در راهی که برای مردم وطنم بود.
باز هم جاده…
باز هم مرگ…
بازهم یکی از ما…
اشک راه هوا را بست…
از ناندل تا پلور…به قلم میلاد صمیمی نعمتی و محمدنصیری
روایتی تلخ از سقوط پاترول به دره در منطقه ناندل و کشته و زخمی شدن
چند تن از هموطنان.به پیوست پایی که شکست.به قلم میلاد صمیمی نعمتی

پیام عده ای از جوانان هلال احمر کشور
به خورشید ماندگار سازمان جوانان هلال احمر(جناب آقای محمد جعفریان)
آن روزها اولین حرفی که بعد از شنیدن خبر انتصاب ریاست جدید سازمان جوانان هلال
احمر به گوش همه میخورد این بود که فردی جوان است! تعجب میکردند.عده ای رنگ
میباختند عده ای اخم میکردند و میگفتند نمیتواند! نمیتواند!

هوالجبار
امیر المؤمنین علی علیه السلام : ألا مُستَیقِظٌ مِن غَفلَتِهِ قَبلَ نَفادِ مُدَّتِهِ ؛ 2752
آیا کسی نیست که پیش از پایان عمر از خواب غفلت بیدار شود؟
(این مدت که خودم در عملیات نمیتونم شرکت کنم خاطره عده ای از دوستان را به اشتراک میزارم این خاطره برای آقای اقبالی از هلال احمر تفت استان یزد رخ داده با هم میخوانیم)
همه مسئولیم...
زنگها به صدا در میاید و خبر از حادثه ای میدهد!
همه با سلام و صلوات دعا میکنند که کسی آسیب ندیده باشد یا کشته ای نداشته باشیم.
از دور نور زیادی مشخص است انگار لاستیک آتش زده اند.
نزدیکتر میروی حس میکنی یک کامیون لاستیک آتش گرفته است.
اینها همه توهم بود.

آمبولانس رسید جلوی پایگاه
آوند از اضطراب خیس عرق شده بود و با نگاه عجیبی به آمبولانس
نگاه میکرد.
بهش گفتم پس کجان؟ گفت پ پ پ پ پپ گفتم خوب بگو دیگه...
گفت پ پ پشت آمبولانس
با وحید دیویدیم پشت امبولانس و رسیدیم بالاسرشون.
سریع برداشتیم آوردیمشون داخل پایگاه.

روز خوبی را شروع کردیم ست نجات را با خودرو از پارکینگ یبرون آوردیم و یه دستی به سر و رو ماشین کشیدیم.
آقای مقصودلو و وحید خلجی هم کمی آنطرف تر نشسته بودند و با هم صحبت میکردند.
کم کم هوا تاریک شد و رفتتیم برای نماز و شام ... ...
خواب و بیدار بودم

...پشت سر هم ماشینهای سنگین و سبک از جلوی پایگاه عبر میکردن.
ساعت 5 بامداد بود.
هوا هنوز تاریک تاریک ...
انگار درب پایگاه از جا کنده شد.صدای فریاد و جیغ مردی به گوش میرسید...
کمک کمکمون کنید.
بابام ..بابام داره میمیره
من که مثل همیشه با خونسردی و سرعت عمل و دقت عمل وارد عمل میشدم ایندفعه کاملا جا خورده بودم! درب پایگاه را تا باز کردم دیدم یک مرد با شلوار خواب و یه کاپشن جلوی من ایستاده و داره التماس میکنه!
سریع بچه های دیگه را خبر کردم ازش پرسیدم و گفت پدرم داره میمیره ..بهش گفتم خوب کجا است؟
نفس زنان گفت داخل ماشین.
جلو آمبولانس یک لاندیور درب و داغون دیده میشد!
خودمو سریع با کیف احیا به خودروی مورد نظر رسوندم.
مهدی خدادادی هم کمک میکرد.

چک کردم فشار را اصلا نداشتم.چند بار چک کردم به هوش بود ولی جی سی اس پایینی داشت.
مصدوم بد رگی هم بود.اصلا نمیشد رگ گیری انجام بدیم واقعا شرایط سختی بود.
وضعیت مصدوم را تثبیت کردیم و به پسرش گفتم صبر کن ما برانکار بیاریم تا با آمبولانس انتقالش بدیم مرکز درمانی ...همان موقع مراجعه کننده دیگری هم رسید.

مصدوم سر پایی بود.سریع برانکار را داشتیم میاوردیم که دیدم پسره پدرشو انداخته رو کولش و داره میاره طرف آمبولانس!
خیلی ناراحت شدم چون مصدوم مشکل قلبی داشت زیاد تکان و انتقال غیر اصولی براش خوب نبود!
به پسرش گفتم با ما هماهنگ باش!
خیلی سریع مصدو مرا داخل آمبولانس گذاشتیم و به سوی بیمارستان 17 شهریور آمل حرکت کردیم.
باران شدیدی تو جاده شروع به باریدن کرده بود.
داخل کابین بوی عجیبی از قرص تی ان جی پیچیده بود.هواکشهای کابین را روشن کردم.
ولی باز هم بوی بد تی ان جی از زیر ماسک هم به دماغمان میرسید.
به پسر گفتم چی دادی بهش؟
گفت هیچی فشارش خیلی بالا بود 6 تا قرص تی ان جی دادم تا حالش جا بیاد!
من و خدادادی با تعجب فراوان همدیگرو نگاه کردیم و یه نگاه به مصدوم انداختیم...فینت فینت بود :)
خندم گرفته بود! آخه 6 تا تی ان جی همزمان به مصدوم میدن!
دیگه کار از کار گذشته بود و نزدیک بیمارستان شده بودیم.با مصدوم حرف میزدم.میترسیدم اگه بخوابه دیگه بلند نشه!
نبضشو نداشتم.به سختی نبضش را پیدا کردم.داشت قوی و قویتر میشد.
به مصدوم که پیرمردی حدودا 70 ساله بود روحیه میدادم تا به درمانگاه برسیم...ماشینها خیلی بد راه را برای ما باز میکردن...وقتی به بیمارستان رسیدیم مصدوم را تحویل کادر درمانی دادیم.پزشک تیم اورژانس که در بیمارستان مستقر بود از ما خیلی تشکر کرد.میگفت اگه چند دقیقه دیرتر رسیده بود ممکن بود فوت کنه!
کلی خوشحال شدیم.پسرش هم کلی تشکر کرد.
ولی در طول مسیر به این فکر میکردم که چرا وقتی یه قرصی رد اختیار یه بیمار و خانوادش قرار میگیره چرا اموزشهای صحیح به آنها داده نمیشه؟!
خدا خیلی رحم کرد و ما وسیله نجات بودیم ولی این فقط یک مورد از این بی احتیاطی ها و درمانهای غیر اصولی بود که همه ساله شاهد مرگ عده ای در اینگونه حوادث انسان ساخت هستیم که مهربانی این پسر در حد تی ان جی بود که امکان مرگ پدر را فراهم میکرد!
نکات اموزشی این خاطره:
1.هیچوقت بدون اجازه از کادر اورژانس یا پزشک دارو مصرف یا تجویز نکنید.
2.کاربرد قرصهایی را که اعضای خانواده مصرف میکنند بدانید و میزان ان را از پزشک مربوط سوال کنید ،شاید شما بتوانید ناجی جان او در مواقع اورژانس باشید! البته اگر ندانید ممکن است قاتل او باشید!
3.همیشه به صحبتهای گروه امداد و نجات توجه کنید و همکاری لازم را داشته باشید.
4.مصدومین قلبی همیشه بید با احتیاط حمل و نقل شوند.پس در پروسه انتقال به دستورات کادر امداد و نجات توجه نمایید.
5.لیست شماره های تماس اضطراری را در منزل خود یاد داشت کرده و در یک جای معین قرار دهید تا در صورت نیاز دسترسی سریع داشته باشید.
ایمن بمانید صمیمی

دوره باز آموزی و ارزیابی مربیان کشور((جستجو و نجات در آوار،جستجو ونجات در جاده ))به میزبانی شهرستان ورامین صبح 27 فروردین ماه به پایان رسید.
به گفته مسئول روابط عمومی جمعیت هلال احمر شهرستان ورامین تعداد 60 نفر از مربیان کشوری در این دوره مورد ارزیابی قرار گرفته و در بازاموزی اطلاعات خود را بروز رسانی خواهند کرد.محسن اردستانی در ادامه اضافه کرد که
مرکز آموزشهای تخصصی امدادو نجات جنوب شرق استان تهران درشهرستان ورامین یکی از بهترین مراکز آموزش تخصصی امدادو نجات در کشور است که میزبانی این دوره را به عهده داشت.
همچنین در طی این دوره معاون محترم برنامه ریزی و آمادگی سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر جناب آقای متانی و همچنین معاون محترم آموزشهای عمومی ،همگانی و تخصصی موسسه علمی کاربردی هلال ایران جناب آقای دکتر سلطانی از مدرسه امداد و نجات جمعیت هلال احمر ورامین بازدید نموده و این مرکز را یکی از بهترین مراکز آموزش تخصصصی عملیاتهای جستجو و نجات و امداد دانستند.
در حاشیه این برنامه بازدید از شبکه ماه نو توسط جناب آقای متانی و جناب آقای سلطانی صورت گرفت که فعالیت جوانان و امدادگران هلال احمر کشور در شبکه ماه نو را قابل تحسین دانستند.
سلام به همه مخاطبین خوب مخصوصا هلال احمری ها ....پست جدید وبلاگمون نوشته رضا معینی از اعضای جوانان هلال احمر بهبهان است.متن زیر را زیاد تغییر ندادم.ممکنه ایراد فنی در اجرای عملیات داشته باشه ولی خواندنش خوالی از لطف نیست ....از زبان خود رضا معینی میخوانیم :
*امروز سرکار تو دفتر نیشسته بودم، کارها تموم شده بود و مشغول موزیک گوشیدن بودم، تلفنم زنگ خورد، داداشم بود، هندزفری تو گوشم بود و رو صندلی چرخ دار برا خودم حرکت نوسانی چرخشی انجام می دادم
- الو سلام
- سلام، خوبی؟ میتونی حرف بزنی؟
- آره بگو بیکارم
- میگم، کسی که سکته کرده باید چیکارش کرد؟
- جان؟ تو الان کجایی؟
- من الان تو خیابونم یکی سکته کرده!
- خوب خونسرد باش! چقدر وقته؟ اصلا هوشیاره؟
- همین الان از پشت فرمون آوردیمش پایین، تصادف نکرده ها! فقط پشت چراغ قرمز یهو پس افتاد!
- هوشیاره؟
- نه!
- زنگ زدی اورژانس؟
- آره
(این مکالمات واقعا با سرعت زیادی رد و بدل شدن، گفت جیباشم گشتن دارو نداشته! البته در حالی که من تکیه داده بودم به صندلی و زیر صدای موزیک هم در حال پخش بود! همون لحظه داشت تو ذهنم اون لطیفه مشهور"بذار مطمئن بشیم واقعا مرده" از ذهنم رد شد! J و البته اون همه توضیحاتی که تو خونمون به همه اعضای خونواده داده بودم و آموزشهای خونگی و البته عدم حضور برادرم در دوره ها با وجود اونهمه اصرار من! بازم خوبه خودم قبلا یه آموزش دست و پا شیکسته ای داده بودم بش! )
- کسی اونجا امداد گر نیست؟
- نه! همه اینجا زن ان فقط دارن جیغ و داد میکنن!
- آرومشون کن، نفسشو چک کن!
- نمیکشه!
- زیر سرش یه چی بذار زخمی نشه(زیاد بلند نباشه چون ممکنه راه هواییش بسته بشه)
- خوب
- راه هوایی (با یه توضیح کوچولو خودش راه هوایی رو باز کرد، آموزشهای پیشین)
- نمیکشه!
- مطمئنی؟
- آره
- خوب برو برا تنفس مصنوعی، دماغشو بگیر، از دهن نفس بش بده، تا وقتی بهت میگم بدم، وقتی گفتم بینیشو ول کن تا دوباره بت بگم، چک کن که حتما سینه اش بیاد بالا
- باشه
- آماده ای، جات درسته؟ راه هوایی اوکیه؟
- آره
- خوب فوت کــــــــــــــــــن، ول کن! ... فوت کـــــــــــــــــــــــن، ول کن!... (با رعایت زمان! و البته شدتشو خودش میدونستا)
- خب!؟ (کلا انگار از حال رفته بود داداشم! J من هنوز رو صندلی به همون حالت قبل بودم و موزیک هم در حال پخش!)
- نبضو چک کن!
- داره!
- خسته!
- چرا؟
- هیچی! چرا گفتی ایست قلبی؟
- چمیدونم
- J
- خوب چیکار کنم؟
- برو برا نفس دیگه!
- باشه، تو بگو
- آماده؟ فوت کــــــن
- وایسا
- چرا؟
- نفس کشید!
- اِ
- آره سرفه کرد! (داداشم انگار زنده شد! :) )
- خوب بخوابونش به پهلو و... (توضیح حالت بهبودی سخت ترین مرحله بود!)
- اینم از این! دمت گرم
- قربونت! برو یه کلاس!
- ولش کن چیزی بود میزنگم!
- :/
- J
- برو برس بش
- اورژانسم اومد!
- فعلا
- بت زنگ میزنم بعد
هندزفری رو در آوردم، تازه متوجه شدم چی شد!
همکارام دهنشون باز مونده بود! یکی شون در حالی که داشت مقنعه شو درست میکرد گفت: - زنده شد؟
- اینجور گفتن!
- جدی؟
- آره خب!
- بعد شما چیکاره این؟
- من؟ یه امدادگر، یه عضو ساده هلال احمری (یاد صمیمی افتادم ((تو ماه نو بهش میگیم آقای ایمنی :) )))
- ماهم میشه یاد بگیریم؟
- آره!
- چقد ریلکس!
- J
ادامه موزیک...
درسها آموختنی (به تقلید از صمیمی) :
1- در موقع بحران خونسرد باشید، اینجوری اطرافیان و کمکیهاتونم اعتماد به نفس پیدا میکنن
2- کسی که کلا بلد نیست، دخالت نکنه بهتره
3- هندزفری کلا چیز خوبیه، چون داداشم عمرا تو اون سر و صدا میتونس بفهمه من چی میگم!
4- مطمئن بشید کارها درست پیش میره
5- از هیچ فرصتی برای تبلیغ شعار هر خانواده یک امدادگر نگذرید
6- یه کلاس برید یا کلیات تصویری رو به همه افراد خانواده یاد بدید
7- ایمن بمانید و نجات دهید :)
8- شما ها هم درس اضافه کنید، خستمه!